چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

عکس سکس با مامان تو حموم


عکس سینه های شق کرده


2تا کیر تو دهن


داستان سکسی سکس زندایی

اول از زندایی شیما بگم که زنی 32 ساله قد170 سینه 75 و بسکه تو این 13سالی که از ازدواجشون میگذره دایی ازکون کردش شده شاه کون وحاصل این ازدوتج 2 پسر از زندایی بگم که ایشون زنی کاملا متعهد به شوهر واصول زندگی زناشویی بطور مثال جلوی من همیشه روسری بسرداره واین باعث شده که من بیشترنسبت به دیدن اندامش حریص بشم ….داستان از 5 سال پیش شروع شدکه دایی شیفت کاریش تغییرمیکنه (2روزصبح 2روز شب و2روز استراحت) واین باعث شدکه دایی ازمن بخاد شبهایی که اون شیفت کاریش من برم پیش زن وبچش ومواظبشون باشم آخه دایی محسن خیلی مواظب زن و بچشه
یه مدتی از این موضوع گذشت ورابه من بازندایی شیمامثه قبل بود تا اینکه بعدازظهر یکی ازشبهایی که قراربود برم خونه دایی با یکی ازبچه ها بیرون بودم که ماجرای علی یکی از دوستانرو تعریف کرد که بازندایش رابطه سکس داره و ازاینکه هروقت دوست داره سکس میکنه احساس لذت میبرد ودوست من حسرت موقعیت علی میخورد بعداز اینکه ازهم جدا شدیم ومن باید میرفتم خونه دایی تاشبو اونجا باشم توی مسیرخونه دایی ذهنم بدجوری مشغول علی وسکس با زندایش شده بود پیش خودم فکرمیکردم آیا کارعلی درسته یا اشتباه آیا این مسئله خیانت به دایش محسوب میشه یانه … تو این فکرا بودم که رسیدم خونه دایی در زدم تا زندایی گفت کیه نمی دونم چرا یهوی احساس لرزکردم تا به خودم اومدم زندایی بعد دو سه بارگفتن کیه درو باز کرد ومن همونجور خیره به زندایی دم در.. که یهو زندایی کفت آرمان چته چرا جواب نمیدی چرا نمیای تو که من به خودم اومدم وسلام کردم و رفتم تو…
رفتم تو ولی ولی با یه ترس خفیف شاید هم استرس نمی دونم زندایی جلوی من راه میرفت ومنم پشت سرش واین باعث شده بود که برای اولین بار اندام زندایی رو ازپشت برانداز کنم کمر پهن که هرچی به طرف پایین بیای باریکتر میشه تامیرسه وایییییییییییییی به کونش(بخدا دویو نشم) به عرض که قشنگ دوبرابرپشت شونه هاش رونای پر که بسکه ازکون به دایی داده بود روناش کلفت شده بودن همینطور که میخش بودم یهو برگشت ومن مثه اونایی که لو رفته باشن دست وپامو گم کردم که نمی دونم متوجه شدیانه بهم گفت بروتو تامن لباس رو ازروبند جمع کنم ومن سرمو انداختم پایین ورفتم تو….
بعد ازاینکه نشستم فکرم رفت پیش صحنه ای که ازدیدزدن زندایی واسه خودم ترسیم کرده بودم واین باعث آزارم شد که چرا همچین فکری رو در مورد زن داییم کردم ولی وقتی اومد تو بازم همون لحظات قبل تا اینکه زندایی با یک لیوان شربت وارد شد بعد ازاحوال پرسی گفت آرمان امروز تو خیلی تو فکری اتفاقی افتاده من یه لحظه جا خوردم پیش خودم گفتم این شاه کون متوجه شده ولی بعدش پرسید که نکنه عاشق شدی ومن با عوض کردن مسیر صحبت از سر خودم واش کردم اونشب من تاوقتی که می خواستم برم تو رختخواب اندام ناز شیما جونو برانداز میکردم و به خودم میگفتم عجب هیکل نازی حیفه که از دستش بدم تا وقت خواب شد اون وبچه هاش تو اتاقی می خوابیدن که ماهواره اونجا بود ومن تو اتاق پیشتی جوری رختخوابم تنظیم کردم که روبروی ماهواره باشه وصداشو کم کردم که مزاحم خوابشون نشه بهرحال اونا خوابیدن ومن بعد ازکلی گشت وگذار تو شبکه ها رسیدم به یه فیلم نیمه ووسطای فیلم بود که بد جور شهوتی شدم وخواستم یه نظری به زندای بزنم که ببینم درچه حالی وووووووووووصحنه ای رو دیدم که بد جور منو ثابت قدم کرد تا درراه کردن شیما اقدام کنم پتو از روش کنار رفته بود واون چون دامنش رو قبل از خواب در آورده بود وبا شلوار خواب بود کون گنده و رویاییش زده بود بیرون ودیدن این صحنه بدجور منو حشری کردکیرم چنان علم شد که نزدیک بود همون شب بپرم روش وزورکنش کنم ولی حقیقتش از بعدنش میترسیدم ماهواره رو خاموش کردم ورفتم تو رختخواب اصلا نمی تونستم صحنه ای رو که چند لحظه قبل دیده بودمو فراموش کنم هوس کردم یه باردیگه ببینم سرک کشیدم دیدم هنوز تو همون حالته فشارم زده بود بالا ترس تموم وجودمو گرفته بود تمام بدنم می لرزید دهنم خشک شده بود اومدم برم جلوتر که اگه شد دستی به اون کون رویایی بکشم که یهو جابجا شد ومن مثل برق برگشتم ولی کون شیما منو دیونه کرده بود ونمیذاشت که بخوابم دستم رفت سمت کیرم چنان سفت شده بود که باید ازخجالتش در می اومدم که با تصور کردن کون شیما یه حالی به کیرمو خودم دادم ولی تا نزدیکای صبح بیدار بودم ودنبال نقشه ای جهت دید بدن لخت شیما بودم که خوابم برد صبح که ازخواب پا شدم جوری دیگه به شیماجون نگا میکردم و دنبال فرصتی که بتونم قسمت کوچیکی از بدن سفید ونازش ببینم تو همین فکرا بودم که گفت رضا صبحانه آمادست ومن رفتم صبحانه بخورم که اونم اومد وقتی خواست چایی رو جلوم بذار یه لحظه خم شد ومن تونستم برای اولین بار خط سینه هاشو دید بزنم اما با ترس نفهمیدم چطور صبحانه رو خوردم ورفتم بیرون…ببخشید که بدونه هیجانه باورکنین اولین باره که دام داستان مینویسم سعی میکنم یواش یواش بهتر بشه ودوستان لذت ببرننظر بدین تا ادامه داستانو که شامل دیدزدن شیما تو حمام ودستمالیه اونه رو تعریف کنم

داستان سکسی سکس زن عمو

سلام من …. هستم 19 سالمه من یه زن عمو دارم که 31 سالشهاسمشم طاهره هستشاین داستانی که الان میگم براتون یه ماهه پیش برام اتفاق افتادچون پدرم از اون حزب الله های فوقالعادست من مجبورم برای دیدن ماهواره برم خونه ی عمومعمویه من یه بنگاه داره که ساعت 7 صبح میره بنگاه تا ساعتت 10 شب هم بر نمیگردهمن که تازه از دانشگه برگشته بودم خونه مامانم بهم گفت …. ما میخوایم بریم خونه ی دوست بابات گفتم کدوم گفت امیر اقا گفتم شوخی میکنی مامان گفت مگه من باتو شوخی دارمگفتم آخه مامان اون که خونش تهرانه الانم که شبه گفت مثل اینکه زنش فوت کردهو ما هم مجبوریم الان بریم تا به مراسم برسیم راستی بگم که من بچه ی شیرازمپدرم ماشینو روشن کردو مامانم و برادرم سوار ماشینشدن و رفتنمنم چون اون روز چهار شنبه بود و من چون رشتم کامپیوتره و دانشگاه ما پنج شنبه و جمعه تعطیلیمبا خودم گفتم من حالا تک و تنها تو خونه چیکار کنمبالا خره یه جوری 1 ساعتی خودمو معطل کردم بعدش دیدم نه داره حوصلم سر میرهپاشدم رفتم خونه ی عمومرفتم تو خونشون و دیدم زن عموم دراز کشیده خودشو جمع کردو نشست منم سلام کردم و نشستم عموم یه پسر 11 ماهه داره که همش خوابهزن عموم هم داشت فیلم ایران قدیم مو سرخه رو تماشا میکردآروم نشستم کنارش گفت خب آقا ….. دانشجویه ما چیکار میکنهمنم گفتم مگه آدم تو دانشگاه چیکار میکنهگفتم خب درس میخونه دیگهگفت آره جون خودتاگه تو درس میخونی پس لابد من مخ دخترا رو میزنممنم یه خنده خب مگه زندگی هم بدون دختر میشهمن با زن عموم خودمونیم و هر چی دارم بهش میگم چون هم زبونه خوبیه برای منزن عمویه من همیشه تویه خونه یه شلوار سیاه تنگ میپوشه این شلواری كه زن عمویه ممن میپوشه اینقدر نازك و تنگه كه چون شرت نمی پوشه چاك كونش همش معلومهوپیرهنشم همش یه پیرهن مردونه ی كوتاهست كه دكمه داره و همشم دكمه ی اولو اخرش بازه و چون سوتین نمی بنده نك سینه هاشم همش معلومهاز بس این پیرهنایی كه میپوشه تنكه كه سینه های گندش میخوان پیرهنشو پاره كننبعد از کلی حرف زدن بهم گفت چرا … مثل همیشه نیستیگفتم امروز با بهترین دوست دخترم دعوام شد و ولش کردممنم همش منتظر بودم که بدنمو به سینه هایه گندش بزنم سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم زن عمو جوووونم من دوسش دارمبعد یکی از دستامو گذاشتم رو یه طرف سینش که طرف سمت راست سینش کلا تویه دستم بودالبته بهتون بگم که طاهره خانوم زن عمو ی خودمو میگمیه زن خوشگل و ناز با سینه های خیلی بزگ و زیبا و با کونهایی که وقتی مانتو میپوشه میخواد ازشلوارش بزنه بیرونبعد وقتی سرم رو سینه هاش بود و دستم هم رو سینشبهم گفت مثل اینكه نه تو خیلی دلت میخواد خودتو همش بهم بچسبونیو بعدشم ……منم سریع خودمو كشیدم كنارو رنگ صورتم مثل رنگ لبو سرخ شدگفت چیه چرا رنگت پریده گفتم من گفتم من نه من عادیمگفت شوخی كردمبعدش اومد خودشوچسبوند به منمنم كه از خجالت سرخ شده بودم قلبم داشت میومد تو دهنمبعد یه دفعه دستشو گذاشت رو كیرمبهم گفت اینچیه اینجاستمن بعد از شنیدن این حرفش برای یه لحظه قلبم وایستادگفت میتونی اینو امشب بهم قرض بدیبهش گفتم چییییییییییییییییییییییییی اگه عمو بفهمه گفت اون الان نمیادكی می خواد بهش بگهبهم گفت میخوای این سینه هایی كه می دونم خیلی دوست داری مال تو باشهمن با لكنت گفتم اگه شما بخواین چرا كه نهگفت پس چرا معطلی سینه هام مال تو كیر تو هم مالا من دیدم داره لباشو به لبم نزدیك میكنهاینقدر لبشو به لبم نزدیك كرد كه منم چشممو بستمو لبمو گذاشتم رو لبشواااااااااااااااااااااااااااااااااای چه لبایی داشتبعد از یكی دو دقیقه لبمو ازش جدا كردمو رفتم اروم آروم دكمه های پیرهنشو باز كردنبعد از اینكه كامل پیرهنو از تنش در اوردم لبامو گذاشتم روی نك سینه هاش و شرو عكردم به خوردن سینه هاش وای چه سینه هاییسینه هاش واقعا بزرگ و شق بودمنم فقط نیم سیاعت داشتم سینه هایه بزرگشو میخوردماونم سرمو محكم به طرف سینه هاش فشار میداد میگفت اه بخور عزیزم همش مال خودته تو مال منی خوشگلم بخور دیگه سرم بین سینه هاش گم شد اینقدر نوك قهوه هاییه سینه هاشو خوردم كه دیگه میگفت ولم كن دارم میمیرم آه آه مگه من گوشم به این حرفا بدهگار بودبالا خره سینه هاشو ول كردم وقتی این كارو كردم بلند شد و دستمو گرفت و برد به سمت اتاق خودش رو تخت نشست من پیرهنمو از تنم در آوردم و شلوارمم در آوردم میخواستم شورتمو در آرم كه دستمو زدگفتم چی شدهگفت مگه قول ندادی كه كیرت امشب مال من باشه گفتم خب چرا گفت پس این كیر خوشگل مال خودمه مال تو نیستگفتم بیا اینم كیر من هر كاری كه میخوای بكن اونم كه رو تخت نشسته بود منو كشید طرف خودششورتمو كشید پایین بعد یه خورده به كیرم نگاه كرد بعد شروع كرد به زبون زدن وای چه حالی میدادبعد از اینكه با زبونش كیرمو خیس كرد با دندونای جلوییش سر كیرمو گرفت و با نوك زبونش سر كیرمو لیس میزدمن دیگه داشتم میمردمالتماسش میكردم ولم كن دارم میمیرممگه اون گوش میدادبعد با دندونای جلوییش از قسمت انتهاییه سر كیرم شروع میكرد و بعدش آروم دندوناشو به عقب میكشیدمیدونم كه هیچ كس تو دنیا مثل اون كیر خوردن بلد نیستبعد سر كیرمو هی با نوك زبونش لیس میزدبعد لباشو قنچه كردو سر كیرمو گذاشت توی لبای قنچه اییش بعد هی عقب و جلو میكردمن از بس حشری بودم دیگه داشتم میمردم گفتم الانه كه آبم بیاد گفت چی من حالا حالاها باهات كار دارمبعد رفت یه اسپری آورد زد به كیرمو باز شروع كرد به ساك زدن برای منمنم دیگه سرشو محكم گرفتم تو دستام و هی عقب و جلو میردمبعد از چند دقیقه بلندش كردم و بغلش كردم و شروع به لب گرفتن ازش كردمبعد دو تا دستام گذاشتم رو لمبرههای كونش چقدر نرم بودچون شلوار تنگ پاشبود خیلی حال میدادلبامو از لبش جدا كردمو برگردوندمش و شلوارشو كشیدم پایین وایییییییییییییییییی یه كوس بیمو و آك بند جلوی چشام بود بعد بهش گفتم كیرمو یه زره بخوره تا خیس بشهاونم توف ریخت رو كیرم و با زبونش برام خیسش كردبعد من خوابوندمش روی تخت بعد سركیرمو اروم گذاشتم لای كونش انقدر به كونش مالیدم كه داشت دیوونه میشد بعد ازش خواستم كه به یه طرف بخوابه بعد منم باز سر كیرمو میزدم به كونش بهم التماس میكردمیگفت كیرتو بكن تو كوسم زود باش لعنتی دارم میمیرم دید كه من به حرفش گوش نمی دم محكم كونشو زد به كیرمو كیرم تا ته رفت تو كسش و یه آه از ته دل گفت كه داشتم میمردمبعد شروع كرد به عقب و جلو رفتن بعد بهش گفتم میخوام بزارم تو كونتگفت بزار مال خودته عزیزمتا ته بكن توشمنم سر كیرمو خیس كردم و آروم گذاشتم تو كونش چون از رو خوابیده بود و پاهاشو جفت كرده بودكیرم تا نصفه رفت تو كونش مدام جیغ میكشد و میگفت درش بیار دارم پاره میشممنم هی سرعتمو بیشتر كردمبعد از اینكار بلندش كردم طوری كه هر دومون ایستاده بودیم بعد كیرمو كردم تویه كونش و هی عقب و جلو میكردم بعد از چند دقیقه كونشو از كیرم جدا كرد و منو انداخت رو تخت بعدش اومد روی كیرم نشت و خودشو یه مقدار جلو آورد و كیرمو كرد تو كسش و هی بالا و پایین میكرد من بهش گفتم بلند شه بلندشد و من به تخت تكیه دادم بعد دوباره اومد رو كیرم نشست بعد من كونشو كه خیلی داغ بود و بزرگ تو دستام گرفتم و هی بالا و پایین میكردم دیگه داشتم تموم میكردم بعد كیرمو بیرون آوردمو با دست شروع كردم به جق زدن چون نمی خواستم تو كوسش خالی كنم بهم گفت چیكار داری میكنی گفتم داره آبم میادمحكم دستمو از كیرم جدا كردو كیرمو تا ته فرو كرد تو كسش و بعد هی عقب و جلو میكرد تا بالا خره آبم با فشار تو كسش خالی شد اونم دیگه بالا و پایین نمی كرد بعد همن طوری روم خوابید و سینه هاشو گذاشت تو دهنماون روز بهترین حال زندگیمو كردمبه ساعت نگاه كردم دیدم ساعت 9:30 با خودم گفتم الانه كه عموم سر برسه سریع لباسامو پوشیدم یه بوسه رو كونش زدمو اومدم بیروناین اولین سكس من بودبعد از اونماجرا هر دو روز در میون باهاش سكس دارم البته میتونم هر روز باهاش سكس كنمولی میخوام كمرم قدرت كافی داشته باشهلطف كنین نظربدین در مورد داستان اگه خوشتون اومد من داستانای دیگه رو كه با زن عموم و همسایمون كه باهم سكس داشتیم رو براتون تعریف میكنم

داستان سکسی سکس زن همسایه

من الان 20 ساله اینجام با خانواده اصلا اینجا بدنیا اومدم و به علت بعضی از مشکلات سیاسی بابام که تو اون زمانا داشته ممنوع الورودیم به ایران.
از خودم بگم که اصلیتم جنوبیه قدم 182 و وزنم 70 و ورزش هم میکنم فوتبال در سطح کمی حرفه ای و بدن ماهیچه ای دارم.
ما تو یه آپارتمون نشستیم که همه ی همسایه هامون عربن و منم به زبان عربی کاملا واردم و از این لحاظ مشکلی نیست.
اما از زن همسایمون که من تا اون وقت زیاد ندیده بودمش یعنی میاد خونمون با مامانم رابطه ی خوبی داره زن راحتیه اما شوهر سختگیری داره مامان من هم آدم سختگیر فوق العاده.
یه روز مثل همیشه بعد از اینکه از سرکار برگشته بودم خوابیدم و بیدار شدم و لباس پوشیدم برم باشگاه که تو آسانسور زنه رو دیدم اونا 2 طبقه بالای ما نشسته بودن اونروز متوجه شدم جه تیکه ایه اون داشت میرفت خرید منم رفتم تو اسانسور خلاصه اونجا احوال پرسیو از این کس شعرا خلاصه ما رفتیم تو کف این خوشگله.مشخصات فاطمه خانوم ما: یه زن سفید یعنی خیلی سفید با یه کون تپل و گرد نظر هر کیریو جلب میکنه با یه سینه های گرد( تو دلم گفتم این کحا بوده من خبر نداشتم ) خلاصه مقدمات مخ زنی اولی رو چیدم تا یه روز دیگه من داشتم از ماشینم پیاده میشدم که دیدمش از خرید اومده و یه گونی برنج 20 کیلویی داشت که براش سهت بود برش داره گفتم بیارم برات گفت نه ممنون خلاصه از ما سماجت قبول کرد.بردم تو خونشون گفت دستت درد نکنه(اسمم رو نمیگم ) فرض کنید (حامد) گفت بشین برات آبمیوه بیارم گفتم مرسی بزارین برنج رو براتون تو سطل خالی کنم اونم قبول کرد سطل رو اورد و منم برنج رو خالی کردم اونم کمکم کرد و هی پاهامو به کونش میچسپوندم خیلی حال میداد اونم هی جواب میداد و خودش رو به من میزد بعدش میواستم برم که ازم شمارمو گرفت گفت شوهرم کارش دوره و بعضی روزا نمیاد شاید کاری داشته باشم بکم برام انجامش بدی منم تو کونم عروسی بود هردوتا شمارمو دادم بهش شمارشو هم ازش گرفتم. تا شب همش مسج میدادم بهش اونم جواب میداد تا اینکه قبل از خواب گفتم خیلی دوست دارم قبل از خواب یکی منو ببوسه که گفت اگه جای شوهرم بودی میبوسیدکت اینجا ریدخ شد بحالم بدون خدافظی خوابیدم.ا بعد از چند روز سر کار بودم که زنگ زد من چشام چارتا شد گفتم جواب ندم این پایه نیست و از این حرفا جواب ندادم مسج داد بهم نوشته بود کار مهمی دارم وقت کردی بزنگ منم بعد از نیم ساعت زمگیدم گفت که امشب میخواد بره خونه یکی از دوستاش ما شوهرش نیست ماشین هم نداره میشه من برسونمش گفتم باشه خلاصه من هم شب تیپی زدم و داشتم میرسوندمش که تو راه جی افم زنگ زد(البته یکیشون خیلی جی اف دارم ) جواب ندادم گفت جی افته گفتم آره ولی نمی خوامش گفت چرا خوشگل نیست گفم هست اما نه به خوشگلی تو ولی فایده ای نداره دوستی باهاش همش حرف از پشت تلفن گفت مگه تو باهرکی دوست بشی ازش چی می خوای گفتم همون کارایی که همه میکنن گفت پس از من هم همین کارارو می خوای من چشام چارتا شد گفتم مگه من و و دوستیم تو همسایمونی گفت میشه که دوستم بشم گفتم از عهدش بر میای گفت الان داریم میریم تست کنم خودم رو باهات.رسیدیم خونه دوستش گفت بیا تو گفتم نه من دیگه برم مزاحمتون نمیشم گفت برا تو ای خونه امشب خالی شده گفتم خونه خودت که خالی بود گفت از مامانت نمیترسی خدایی اینجا رو راست میگفت ترسم ریخت و رفتم تو من و اون تنها بودیم با دوستش دوستش من رو دید و احوال پرسی کلید رو داد به فاطمه حون و خودش رفت بیرون فکر کنم خونه ها رو عوض کرده بودند.
ما نشستیم رفت با یه تاپ و یه شلوارک استرچ اومد من تا دیدم سیخ کردم فورا بلند شدم گفتم منم برم لباش عوض کنم گفت بیا خودم برات عوض میکنم زیپ شلوارمو باز کرد و کیرم رو از شرتم بیرون آورد یه نگاهی بهش انداخت گفت خوبه بهش هم رسیدی گفتم من همیشه آماده ی شلیکم و خندیدیم از کیرم بگم خیلی کلفته ولی درازیش کمی از حد متوسط بزرگتره وایساده بودم و داشت برام ساک میزد که منم با موهاش بازی میکردم که دستش رو گرفتم و رفتیم تو اتاق خواب و خوابوندمش رو تخت شلوارک رو از پاش در آوردم یه کس سفید جلوم اومد بیرون تپل با یه آرایش جالب که بالاش فقط یه مثلت بود که من کلی با این مدل حال میکنم نشستم براش لیس زدن اونم با دستاش موهامو میکند کس کش استایل موهامو خراب کرد 1 ساعت با سشوار داشتم مو درست میکردم رید بهشون خلاصه بلندش کردم و یه قرص داد بهم گفت بخور خوردم خلاصه نشست برام ساک زدن خیلی حرفه ای ساک میزد منم تو عشق و حال بدم که یهو به حالت سگی در اومد داشت با کسش بازی میکرد که منم کیرمو گذاشتم در کسش که یهو سوراخ کونش رو دیدم برق از پشام رفت یه سوارخ قهوه ای تنگ و تمیز کیرمو به کسش میمالوندم و با انگشتم سوارخ کونش رو یه تف انداختم رو انگشتم و کردم تو کونش داشتم بازی میکردم که اونم هی به انگشتم فشار میداد یهو کیرمو کردم تو کسش یه دادی زد خیلی تنگ بود برام کمی صر کردم بیخیال کونش شدم و داشتم تلمبه میزم صدای عردوتامون به آسمون ریده بود که کشیدم بیرون و کیرم تو چند بار همین کارو کردم داشت دیونه میشد داشتم تلمبه میزدم که یه لرزشی کرد و کیرمو از کسش آورد بیرون و به ارگاسم رسید و مم سر کیرمو به کسش میمالوندم و یهو انداختم تو و شروع بگائیدن فاطمه حونم اونم همش اسممو صدا میزد میگفت بکن بکن مثل اینکه چیزه دیگه ای بلد نبود منم تو اوج لذت بودم کسشم بعد از ارگاسم رسیدن لیز و تنگ شده بود یهو خودش آورد بیرون و خواست که من بخوابم و خودش بشینه رو کیرم که گفم ک.نت رو میخوام گفت نه درد داره شوهرم تا حالا نکرده و از این حرفا کمی خودم رو لوس کردم گفت تورو ارضا کردم تو هم باید هرچی من میخوام بدی گفت نمیشه درد داره شوهرم شک میکنه منم دست بکیر گفتم جلق بزنم بهترمه که دیگه تو کس تو بکنم خلاصه راضی شد ولی گفت یواش بکنیا کمی سوراخش رو لیس زدم و کیرم و کریو همچین کونش رو کیرمو اونک خوابید و منم یه بالشت گذاشتم زیر شکمش تا کونش بیاد بالا کیرمو به کسش مالوندم و آوردم جلو سوراخ کونش فشار دادم فایده ای نداشت کفتم کفلات رو از هم باز کن کمکم کن تا بره تو اونم بیخبر از زجری که قراره بکشه همین کارو کرد که با یه فشار ازرائیلی نسفش رفت تو و داد و بیداداش شروع شد منم هی داشتم گردنش رو لیس میزدم و باهاش میحرفیدم تا آروم شد منم کم کم تلمبه میزدم و صدای شلپ شلپ همه جا رو پیچیده بود فاطمه هم خیلی خوشش اومده بود و هی داشت حرفای سمسی میزد بهش گفتم دارم میام گفت بریز تو کسم گفتم مگه دیونه ای گفت من نازام و بچه دار نمیشم منم خوشحال شدم و کشیدم بیرون اونم برگشت و پاهاشو داد بالا منم گذاشتم تو کسش نیم تلمبه زدم که آبم کامل ریخت تو روده هاش همونجور روش خوابیدم بعد که بلند شدم داشت با سوراخ کونش بازی میکرد ناراحت از اینکه اینهمه گشاد شده بود گفتم ایرادی نداره کسی نمیفهمه.منم در خواست شام کردم تا شام آورد کمی بهم پیچیدیم و شام خوردیم رفتیم حموم همدیگرو شستیم و با کمی شیطونی از طرف اون من دوباره شق کردم یه صفایی هم اونجا بردیم و بعدش رفتیم خونه و به دوستش زنگ زدیم که برگرده نگو اون کس کشه خونه فاطمه بوده با یکی دیگه داشته حال میکرده تا همسایه های اینم شک نکن.
حوصله ندارم دوباره از روش بخونم غلط هایی املائی رو درست کنم کمی به خودتون فشار بیارین.
من زیاد سکس دارم اگه حوصله کنم براتون مینویسم

داستان سکسی سکس دخترعمه

من آرمان هستم 17 سالمه و یه داداش دارم كه سربازه و می خوام اولین سكسم رو كه با سمیرا جون دختر عمه ام نازم داشتم براتون تعریف كنم این ماجرا مال سه هفته پیشه .سمیرا 16 سالشه و دختریه كه چون پدرش تویه سپاه كار می كنه مجبوره همیشه چادر بگیره و اون هیكل زیبا شو كه چند بار به واسطه اومدن به خونه ما دید زده بودم همیشه زیر چادر مخفی كنه ، كه مبادا مردم حرف در بیارن . اینقدر خوشگله كه وقتی پیشمه مثل یه فرشته میمونه .سمیرا تك فرزند خونشونه و چون بعداز ظهر ها تو آرایشگاه مادرم آموزش می دید تقریبا یك روز در میون میتونستم اون رو ببینم. بابام هم یه مغازه تعمیرات یخچال داره كه هر روز صبح تا غروب اونجا مشغوله.رابطه من و سمیرا بد نبود و همیشه از شوخ طبعی من خوشش می اومد .بچه كه بودیم خیلی با هم ور می رفتیم ولی وقتی بزرگتر شدیم رابطه مون كمتر شده بود . قضیه ما از اونجایی شروع شد كه یه روز ظهر مادرم برای آرایش یه دختر كه پاش شكسته بو د راهی میشه تا بخونشون بره ،منو صدا میكنه تا به سمیرا زنگ بزنم بگم امروز به آرایشگاه نیاد .مامانم كه رفت دودل بودم زنگ بزنم یا نه آخه اولین باری بود كه می تونستم با سمیرا تنها باشم .اتاق رو كمی جم و جور كردم .ساعت حدود 2.30 بود كه زنگ خونمون زده شد .من كه خودم رو برای خوش آمد گویی به اون آماده كرده بودم در رو براش باز كردم و گفتم: پخخخ گفت :وای ترسیدم آرمان آرایشگاه واسه چی تعطیله . گفتم: آخ یادم رفت بهت بگم امروز مامانم دیرتر میاد گفت:خوب تو از كجا میدونستی من پشت درم .خندیدم و گفتم: ما اینیم دیگه . بدجور سوتی داده بودم گفتم :حالا بیا تو الان مادرم میاد. همون دم در چادرش رو برداشت و اومد تو .یه مانتوی آستین كوتاه كرم رنگ روشن پوشیده بود و روسری هم نداشت . برجستگی سینه های كوچیك و كون قلمبش داشت تو آفتاب برق میزد كه با دیدنش كیرم داشت بلند می شد در حیاط رو بستم و اومدم بالا .سمیرا رو كاناپه دراز كشیده بود .گف تو خونه حوصلت سر نمی ره .گفتم من بیشتر تو اینترنتم .گفت :دوست دخترت چی كار میكنه با خنده گفتم بازم فزولیت گل كرد. با خنده گفت خودت رو لوس نكن عكسش رو داری گفتم :آره تو كامپیوترمه بریم بهت نشونش بدم هواسم نبود كه عكس تینا دوست دخترم رو همراه عكس های سكسی پنهانشون كرده بودم .وقتی از حالت مخفی درش آوردم تمام عكسای سكسی هم نمایان شد. سریع پوشه شو بستم .گفتم یه لحظه چشماتو ببند . با خنده چشماشو بست بعد عكسایی رو كه تو پارك با هم گرفته بودیم نشونش دادم .زیر زبونش یواش گفت ناقلا چه تیكه ایه. این اولین باری بود كه اینقدر خودمونی باهام حرف می زد. بغلش ایستاده بودم وقتی تنم به تنش میخورد كیرم هم یه تكونی می خورد . جرات نداشتم حرفی به اون بزنم گفتم میرم چایی میزارم . رفتم دستشویی یه كف دستی به یاد كون سمیرا زدم تا اگه قضیه جور نشد بیاد سمیرا جونم یه حالی كرده باشم .خودم رو تمیز و خشك كردم اومدم چایی بزارم كه از لای در اتاقم متوجه شدم عكسای سكسی رو باز كرده .خیلی بد شده بود نمیدونستم وقتی میام تو اتاق عكس العملش چیه .یواش رفتم تو آشپزخونه سماور روشن بود چایی رو گذاشتم دم بكشه و به سمت اتاقم رفتم در رو باز كردم عكس ها رو بسته بود وانمود كردم از هیچی خبر ندارم .بعد از یه سكوت كوتاه گفت :یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟ دل تو دلم نبود الان میخواد چی بگه اما میدونستم به عكس های سكسی ربط داره گفتم :نه بگو. گفت :من خیلی دوست دارم یكی منو بغل كنه .هول شده بودم خنده موزیانه ای كردم گفتم :فقط بغل ، خندید و گفت لوس نشو میخوام ببینم زن و شوهر ها چطوری همدیگه رو بغل می كنند كیرم دوباره داشت شق می كرد .گفتم اینجا كه نمیشه بریم رو كاناپه .دستش رو گرفتم بردم رو كاناپه دراز كشید و چشماش رو بست من هم آروم روش خوابیدم روش طوری كه كیرم روی كسش بود .دستمو بردم زیر بغلش و گفتم خوبه .گفت آره خوشم میاد یواش گفتم حالا میزاری لبت رو بخورم . گفت داری پر رو میشی ها .صورتم رو به صورتش نزدیك كردم تا ازش لب بگیرم سرش رو اینور واونور میكرد و نمیذاشت و گفت خوشم نمیاد آرمان گفتم :سمیرا یادته كوچیك بودیم چه كارایی میكردیم گفت خوب كه چی ؟ گفتم بزار یه بار امتحان كنیم اگه خوشت اومد كه هیچی اما اگه بدت اومد بیخیال میشم . قبول كرد لبم رو گذاشتم رو لبش و داشتم بوسش می كردم چشماشو رو هم میفشرد و میخندید انگار خوشش اومده بود بعد از یه لب حسابی حشریش كرده بودم چون محكم بغلم كرده بود و منو به خودش فشار می داد دستم رو بردم روسینه هاش و آروم میمالیدم اون هم چشماشو بسته بود و لبش رو گاز میگرفت دگمه های مانتوش رو آروم یكی یكی باز میكردم دستاشو لای موهای كرد و نوازششون میكرد. گفت با تینا هم از این كارا كردی .گفتم آره اما تو از اون خوشگل تری .خوشش اومده بود و هیچ عكس العملی نشون نمی داد .تیشرتش گل گلیش رو زدم كنار و سینه های خوشكلش رو از زیر سوتین كوچیكش در آوردم .واقعا هم از سینه های تینا خوشگل تر بود .تو هیجانی بودم كه نگو مثل وحشی ها افتادم به جونش گفت وحشی نشو وایسا سوتین رو بازش كنم سینه هاش از برفم سفیدتر بود. چشماش رو بسته بود و سرم رو به سمت سینش فشار میداد با دستام زیپ شلوارش رو باز كردم و با كمك خودش شلوارش رو كشیدم پایین پاهای گوشتیش داشت مستم میكرد از رو شرتش یه ماچ به كسش زدم دیدم داره میخنده كشیدمش پایین سریع دستشو گذاشت رو كسش تا من نبینم .گفتم :سمیرا از این حرفا نداشتیما گفت آخه من دخترم .گفتم میدونم نمیخوام دختریتو كه ازت بگیرم با خنده گفت تو غلط میكنی .دستش رو بردم كنار .كسش رو كه دیدم داشتم دیوانه میشدم آخه برعكس تینا یه ذره مو هم نداشت . یه لیس سرتاپایی ازش گرفتم تی شرت و شلوارم رو در آوردم گفتم شرتم رو در بیار اولش روش نشد ولی بعد كشیدش پایینو كیرم مثل فنر پرید بیرون به كیرم نگاهی كرد و گفت چقدر باحاله میذاری بهش دست بزنم. انگار تا بحال كیر تو دستش نگرفته بود گفتم آره مال خودته . رو كاناپه نشست وكیرم رو گرفت اول نوازشش كرد خوشش می اومد بعدش كرد تو دهنش و شروع كرد به عقب و جلو رفتن تو یه لحظه از خود بی خود شدم با سینه هاش ور میرفتم .حسابی داشت میخورد و منم داشتم حال میكردم چند لحظه بعد رو كاناپه خوابوندمش و كیرم رو به كسش مالیدم و دستام سینه های نرمش بود .زیاد بهم حال نمیداد.یه بوس به لباش دادم گفتم جون آرمان میذاری از عقب بكنمت ؟.كمی مكث كرد و گفت درد داره ؟ گفتم زیاد نه چون كرم میزنم دردش خیلی كم میشه.تازه به تو هم خیلی حال میده . با من و من قبول كرد . منم از تو كشوی میز كامپیوتر یه كرم در آوردم برگردوندمش. وایییییی چه كونی سفید برفی هم همچین كونی نداشت آكبند آكبند یه بالش زیر شكمش كذاشتم كرم رو هم به كیرم هم به سوراخ كونش مالیدم .كیرم رو لای پاش بالا و پایین میكردم .با دستام لای كونش رو باز كردم .كیرم رو گذاشتم دم سوراخش و آرو م آروم سرش رو كردم تو سوراخش-آخ آرمان بسه دردم میاد بیارش بیرون آخ …- چیزی نیست شل كن الان خوب میشهمعلوم بود كه داره درد میكشه با همون حال نصف كیرم رو بسختی تو كونش جا دادم ود شروع كردم به عقب جلو كردن كم كم آروم شد و گفت :خوبه… داره حال میده بكن توش .منم دستم رو بردم روی سینه هاش و هی تلمبه میزدم دردش كم شده بود صورتش رو نمی دیدم اونم حرفی نمیزد فقط نفس نفس میزد و ناله لذت میكرد فشار تلمبه زدنم بیشتر رو بیشتر شد نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و همه آبم رو تو سوراخش خالی كردم و روش خوابیدم . گفت:چی كار كردی یه جوری شدم گفتم هیچی آبمو خالی كردم تو كونت تاحالا اینقدر لذت نبرده بودم عزیز خیلی دوست دارم .از روش كه بلند شدم كمی با كونش ور رفت و گفت:فكر نمیكردم اولش اینقدر درد داشته باشه ولی خیلی با حال بود.بعدش دوتایی رفتیم زیر دوش حموم من اونو شستم اونم منو كیرم كم كم داشت بلند می شد سمیرا هم تماشاش میكرد و لبخند میزد نشست و دوباره كیرم رو كرد تو دهنش و شروع به خوردن كرد . گفتم مزه چی میده گفت مزه نمیده خوشم میاد .كف حموم رو به آسمون دراز افتادم و اون هم داشت كیرم رو میخورد .مست لذت بودم هیچ حركتی نمیكردم بعد از جند لحظه آبم با فشار ریخت تو دهنش. مورمورش شد همش رو ریخت بیرون خودمون رو خشك كردیم . و لباسامون رو پوشیدیم .تازه یادم افتاد كه چایی گذاشته بودم رفتم دو تا چایی خوش رنگ ریختم گفتم حالا یه چایی می چسبه .دیگه كم كم ممكن بود سر وكله یكی پیدا بشه .سمیرا یكمی خودش رو آرایش كرد . خداحافظی كردیم و بخونش رفت. از اون روز تا حالا دیگه موقیتی اونطوری برام پیش نیومده اون هم هر وقت منو میبینه یاد اون روز می افته و زیر لب میخنده می افتیم

سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

داستان سکسی سکس منو خواهر زن

داستان سکسی سکس منو خواهر زن 

میخوام داستان سكس با خواهر زنم رو كه خیلی جالبه براتون تعریف كنم . امیدوارم اعضای محترم لطف كرده و نظرشون رو در مورد قلم من و این رابطه بنویسند.خوشحال میشم
یه روز سرد زمستانی بود.میدونید كه هوای تهران تو این فصل روزهاتقریبانیمه سرد اما عصرهاوشب استخون سوزه ومعمولا بساط پتو ولحاف توی این فصل رونق زیادی داره واتفاقات زیادی هم زیرا اون رخ میده .من هم تو خونه نشسته بودم وداشتم یه فیلم نیمه سكس نگاه میكردم .ساعت 7 عصربود وهمسرم هم خونه نبود ورفته بود خرید. ما تقریبا یك سالی میشه كه در تهران زندگی می كنیم .قبلا تو تبریز بودیم ولی بخاطر بالا بودن قیمت مسكن و مشكل كاری من اومدیم تهران تا هم بتونیم آب وهوایی عوض كنیم وهم از دست مشكلات كاری ام در تبریز یه نفس راحت بكشیم . خلاصه تو این یك سال هم هیچكدوم از فامیل خونمون نیومده بودند. همسر من خیلی به خانواده اش وابسته است .دوتاخواهر ویك برادر دیگه هم داره كه خیلی با هم رفت وآمد میكنند اما تو این مدت به خاطر باز شدن مدرسه و سردی هوا نتونسته بودند به تهران بیایند.در بین خواهر زنهام ؛ اون بزرگه زیا د میونش با من خوب نیست وخیلی همدیگرو تحویل نمی گیریم و زیاد هم با هم رفت وامد نداریم چون خشك مقدسه و به اصطلاح مومن .اما اون آخری كه اسمش مستانه است با من خیلی رابطه اش خوبه .منو دوست داره وخیلی به من احترام میذاره . در ضمن زیباست وخوش اندام و اكثر مواقع هم با لباسهای تنگ وكوتاه جلوی من میگرده وخیلی جلوی من راحته .البته اون 2 ساله كه ازدواج كرده با پسر داییش سعید. ولی هنوز بچه نداره ولی اونطور كه من فهمیدم اونقدرها با شوهرش عاشق معشوق نبودن وبیشتر به خاط موقعیت پولی وشغل اون باهاش ازدواج كرده.البته سعید شوهرش هم بچه بدی نیست و زیاد از اون تعصبات خشك مقدسی نداره وبه پوشش زنش گیر نمیده . اینم بگم كه من ومستانه خیلی با هم راحتیم و راحت از سكس حرف میزنیم .البته بعنوان مشاوره وراهنمایی چون اون خیلی به سكس علاقه داره ومن هم راحت وباز دراین موردبراش حرف میزنم و ازاین نظر خیلی با هم صمیمی هستیم . از شما چه پنهون چندین بار هم خودمونو به هم مالیدیم مثلا موقعی كه در آشپزخانه بود و یه شلوار استرج تنگ ویه مینی تاپ كوتاه پوشیده بودطوری كه سینه های خوش تراش وبرجسته اش كاملا مشخص بودوبراحتی میشد نوك سینه هاشو دید بدون اینكه به روی هم بیاریم من از پشتش رد شدم وموقع رد شدن اینطور وانمود كردم كه جا تنگه وپایین تنه ام رو نرم و آروم به با سنش مالیدم و دستانم رو به زیر بغلش بردم وبه نوك سینه هاش رسوندم واین صحنه شاید 5 ثانیه طول نكشید مستانه هم كاملا باسنش را به عقب آورد تا تماس از پایین كامل شود.این3 ثانیه یه دنیا برایم لذت داشت ودیوانه ام كرد ولی اصلا به روی هم نیاوردیم.یه بار هم كه تو خونمون خوابیده بود وهمسرم هم در آشپزخانه بود .آروم لبم رو روی لباش گذاشتم وفوری یه بوسه ازلبهای داغش گرفتم.بهرحال اون روز نشسته بودم كه ناگهان تلفن زنگ زد وگوشی روبرداشتم دیدم مستانه ست. خیلی خوشحال شدم و احوالپرسی گرمی با هم كردیم .مستانه گفت كه میخواد با شوهرش روز چهارشنبه عصر بیان تهران حدود 12 شب میرسن خونمون وتا شنبه عصر هم میمونند. اونقدر از شنیدن این خبر خوشحال شدم كه میخواستم بال در بیاورم.بالاخره مستانه رو میدیدم و میتونستم چند روزی رو 4 نفری باهم باشیم . اینو هم بگم كه من با زنم اصلا مشكل ندارم و رابطه مون هم خوبه و من وخواهرزنم بیشتر بعنوان دوست با هم رابطه داریم تا اینكه رابطمون داماد خواهر زنی باشه واصلا بحث عاشق ومعشوقی دربین نیست .البته همسر من هم اصلا به این گونه مسایل حساس نیست ومعتقده كه حساسیت در اینگونه موارد مرد رو بیشتر وسوسه میكنه و به انحراف میكشونه .من از این نظر واقعا از همسرم تشكر میكنم كه به اینگونه مسایل اهمیت میده و هوامو داره
امروز دوشنبه بود و من تا روز چهارشنبه لحظه شماری میكردم . امیدوار بودم تو این چند روزی كه اونها میان اینجا موقعیتی پیش بیاد كه بتونم با مستانه تنها باشم و با هم حرفهای سكسی بزنیم .البته همانطور كه گفتم نه بطور مستقیم بلكه به صورت تبادل نظر- داستان واینكه شوهرش چه مدلی با اون حال میكنه واز این دست حرفها.در ضمن میتونستم عكسهای سكسی هم كه در كامپیوتر دارم رو بهش نشون بدم.خلاصه چهارشنبه شد و ساعت 30/11 شب بود كه زنگ خانه به صدا درآمد و من در حالیكه سعی میكردم هیجان ام رو پنهان كنم در را برویشان باز كردم . مستانه خیلی اندامش درشت تر و زیباتر شده بود وآرایش نسبتا غلیظی هم كرده بود.ویك مانتوی تنگ و كوتاه هم پوشیده بود . شوهرش سعید هم كلی تیپ زده بود. خلاصه احوالپرسی گرمی كردیم ومن آنها را به سمت اتاق راهنمایی كردم . دو تا خواهر وقتی هم دیگرو دیدند كلی با هم احوالپرسی كردند و خوشحال شدند.من هم با خوشحالی آنها را به هال وپذیرایی راهنمایی كردم وكنار هم روی مبل نشستیم . مستانه رفت تو اتاق دیگه كه لباس عوض كنه وهمسر من سمیرا نیز از قبل یه لباس راحت وتقریبا نیمه باز پوشیده بود بطوری كه قسمت زیادی از سینه هاش براحتی از كنا ر زیربغلش معلوم بود و شلوار تنگی كه تمام اعضای پایین تنه اش را مشخص میكرد.من منتظر بودم ببینم كه مستانه با چه پوششی جلوی من میاد و كنار سعید مشغول چاق سلامتی بودم .وقتی مستانه وارد اتاق پذیرایی شد من از شدت هیجان قلبم شروع به تپیدن كرد . اون یه تاپ دو بنده كه فقط روی قسمت باریكی از سینه هاشو پوشونده بود به تن داشت ویه شلوار استرج كوتاه از اون مدلهایی كه فاق كوتاه دارند وكمی از خط باسن بیرون از شلوار میماند و جنس مخمل نرم دارند ؛ پوشیده بود.موهاشو هم یه رنگ شرابی قشنگ زده بود وروی لبهاشم قشنگترین رنگ قرمز رژی كه تا اون روز ندیده بودم زده بود. بنظر من اون تی شرت دوبنده به یه مینی سوتین بیشتر شباهت داشت تا به یك تاپ و اونقدر هم باریك رویپستونهای مستانه رو پوشونده بود كه هر چند باری كه مستانه رو كاناپه تكون میخورد حین صحبت كردن؛ لیز می خورد وپایین می امد وتا سر نوك پستونش ولو میشد . سعید شوهرش هم بی خیال نشسته بود وداشت ماهواره نگاه میكرد واصلا حواسش به مستانه نبود.اینم بگم كه سعید علاقه زیادی به ماهواره وفیلم داره واگه بشینه پاش به این راحتی ها ول كن نیست .من لحظه ای از دید زدن به سر وسینه وخط باسن مستانه كه از شلوارش بیرون زده بود غافل نبودم و مستانه هم كاملا متوجه شده بود ودر حین اینكه خواهرش به آشپزخانه برای انجام كار میرفت خیلی راحتتر خودشو ولو میكرد ومینی سوتینش رو كه پایین آمده بود به حال خودش گذاشته بود.وگاهی مخصوصا آروم با دستاش روی سینه هاشو نوازش میكردو با دست به رانهایش میكشید وبا اینكار بیشتر مرا به وسوسه می انداخت . بعد از صرف شام در ساعت 30/12 شب دور هم روی فرش جمع شدیم ومشغول صحبت وخوردن چای وتنقلات شدیم همسرم سمیرا نیز حالا راحتتر بود بخصوص كه میدید خواهرش مستانه خیلی سكسی جلوی من میگرده اون هم سعی میكرد كه با سعید راحتتر باشه واز نشون دادن اعضای بدنش هیچ ابایی نداشت .بخصوص وقتی كه دست سعید رو گرفت وشروع كرد با انگشتاش ور رفتن بعنوان شوخی وخیلی با سعید ورمیرفت . ساعت حالا 2 نیمه شب بود و چشمهای همگی خمار خواب . سعید جلوی ماهواره خوابش برد .مستانه وسمیرا هم مشغول صحبت بودند.سمیرا هم از چشماش معلوم بود كه خمار خوابه
كمی بعد اونم همونجایی كه دراز كشیده بود كنار سعید خوابش برد . حالا من مونده بودم ومستانه كه حالا صورتهامون كاملا به نزدیك بود وصدای بهم خوردن لبهای هم رو موقع صحبت كردن میشنیدیم .البته حالا ما آروم تر با هم حرف میزدیم تا مزاحم خواب سعید وسمیرا نشیم .من هم مثل سعید یه شلوارك تنگ وكوتاه پام بودكه برجستگی كیرم رو كاملا نشون میداد بنابراین طوری روبروی مستانه دراز كشیدم كه اون بتونه برجستگی كیرم رو از رو شلوارك ببینه و اونم درست همانطوری كه من میخواستم روبروی من دراز كشیدبا فاصله خیلی كم وفكر میكنم كه متوجه قضیه هم شده بود.البته من هم گاهی اوقات دستم رو روی شلواركم میمالیدم تا مثلا برجستگی كیرم رو بخوابونم ولی مخصوصا طوری اونو تنظیم میكردم تا برجستگی بیشتر معلوم بشه .خلاصه از مسایل مختلف با هم صحبت كردیم وبعد دیدم كه چشمهای مستانه داره خمار خواب میشه بنابریناونوبه اتاق خواب راهنمایی كردم ودستش رو گرفتم واونم دستمو خیلی با احساس فشار داد وبا هم بسوی تخت رفتیم .به مستانه گفتم كه لباس راحت برای خواب داره گفت آره ومن از اتاق بیرون رفتم تا مستانه لباسشو عوض كنه.مستانه هم در اتاق رو نبست ومن ازكناردرب براحتی او را میدیدم.ازدیدن این صحنه داشت قلبم از شدت ضربان از جا كنده میشد.مستانه آروم مینی سوتینش! رو در آورد و بعد هم شلوارشو در آورد وبا یك شورت سكسی ایستاد وحدس زدم میدونست كه من دارم یواشكی دیدش میزنم. از دیدن سینه های خوش تراش وبرجسته مستانه و اون رانهای خوش تراش و ناف شكم وكون زیبا و سبزه اش داشتم دیوانه میشدم . من سرم را بیشتر بداخل اتاق بردم طوری كه مستانه اگر سرش را می چرخاند؛راحت مرا میدید ومندر آن لحظه طوری دیوانه شده بودم كه اصلا متوجه حركاتم نبودم و كیرم شق شق شده بود .مستانه كمی جلوی آینه با سینه و بدنش ور رفت و خوب آنها را مالش داد.بعد خیلی سكسی وآرام شورتش را درآورد وبا انگشت شروع كرد به نوازش چوچوله كوسش وخیسی انگشتش نشان میداد كه كوسش حسابی خیس وتره و بدجوری حشری شده .حالا دیگه میدونستم كه مستانه متوجه شده كه من دارم از پشت نگاهش میكنم ولی خودشو به اون راه زده تا منو حشری كنه با این حركاتش .من دیگه طاقت نیاوردم .شلوارك و پیرهنم را درآوردم ولخت لخت كنار در اتاق ایستادم وشروع كردم به مالیدن كیر شق شده ام .كیرم قرمز قرمز شده بود وصدای نفسهام از شدت هیجان بلند شده بود . در همین احوال مستانه كه لخت لخت تو اتاق ایستاده بود و داشت اندام خوش تركیب وشهوانی ومتناسب خودشو می مالید به عقب نگاه كرد و چشمش به بدن لخت من كه كنار در داشتم كیرم رو با دست می مالیدم افتاد.در جا خشكش زد ومبهوت ماند .حسابی جا خورده بود و لبهای سرخش بی حركت ونیمه باز مانده بود .فقط اینو بهتون بگم كه در لحظه آروم به طرف هم حركت كردیم وچشم تو چشم شدیم ودر یك لحظه لبهای گرم وداغ و شهوتی مستانه رو رو لبهام احساس كردم
دنیا داشت دور سرم می چرخید وتو اون لحظه هیچ آرزویی نداشتم الا اینكه لب وزبان مستانه از دهان من بیرون نیاد. طوری همدیگرو بغل كرده بودیم كه فكر میكنم هیچ احدی نمی تونست اون لحظه بدنهای لخت وگرم ما رو ازهم جداكنه وكاملا درهم گره خورده بودیم.من همزمان سینه های مستانه رو كاملا به بدن خودم چسبانده بودم وگرمی وشقی نوك سینه هاشو كاملا رو سینه ام حس میكردم.دستامو هم بدور كون مستانه حلقه كرده بودم و محكم لمبرهایش را می مالیدم .وگاهی از همونجا با نوك انگشتم سوراخ داغ وتنگ كونش را نوازش میكردم.حدودایكربع فقط همینطوری بدنهامون به هم قفل شده بود وداشتیم زبون ولب هم رومی خوردیم .بعضی مواقع احساس كردم مستانه داره زبونمو از جا می كنه وطوری آب دهان لزج خود را وارد دهانم میكرد كه نمی تونستم نفس بكشم .من هم آب دهانش را بهمراه زبون داغ وشیرینش می مكیدم وشهد شیرین لبانش حرارت لبانم را دو چندان می كرد.فكر میكنم حدود 10 دقیقه دیگر به همین منوال سپری شد كه كمی بدنهایمان را از هم سوا كردیم ودر نگاه هم خیره شدیم.مستانه عاشقانه وبا حرارت نگاهم میكردومن هم در چشمان مستش خیره شدم وشروع به نوازش موهایش كردم ونوك انگشتانم را بروی گردنشكشیدم و آرام آرام به سمت سینه اش حركت دادم و به روی سینه اش رساندم وبعد ازروی سینه های زیبا وشهوتی اش با نوازشی آرام به سمت نافش بردم . انگشتم را با آب دهانم خیس كردم وبعد شروع به نوازش نافش كردم وشكم نرم وصافش را با خیسی انگشتم نوازش كردم .مستانه؛ مست مست از شهوت ناله نازی كرد ومجددا پشت سرم را با دستش گرفت وبا شهوت بیشتری مجدد زبان ولبش را توی دهانم فرستاد ومحكم شروع به مكیدن كرد. من هم همزمان شروع به نوازش رانهای گرم و ترد مستانه كردم اما مثل اینكه لبهای تشنه ما سیر بشو نبود و هر دوی ما دیوانه عشقبازی هم شده بودیم .ذره ذره بدن همدیگرو می لیسیدیم و دور دهانمان خیس خیس بود.موهای سیاهش عطر دلنشینی داشت و من مرتب بینی ام را بداخل موهایش میبردم وزبانم را داخل گوشش میكردم ولاله گوشش را با نوك زبانم نوازش میكردم .مستانه هم دستاش بیكار نبود وپشتم را با نوك انگشتانش نوازش میكرد وگاهی هم محكم می فشرد وكیرم را كه حالا كلفت كلفت شده بود توی دستش میگرفت ومی مالید.بعد آرام در حالی كه نوك زبانم روی نوك پستانهای مستانه می لغزید وآنها را خیس میكرد مستانه را در بغلم گرفتم و به سمت تخت بردم ودرازكش خواباندم .و كمی خیره به بدن لخت قشنگش نگاه كردم .باورم نمی شد من ومستانه لخت روی هم دیگه هستیم وتمامی لختی بدن وپستانهایش به بدن من چسبیده .حتی یه لحظه فكر به این مسئله هم مرا از خود بیخود میكردو به همین خاطر در همون حالتی كه من روی بدن مستانه درازكش بودم به چشمان سیاه وقشنگش خیره شدم لبم را به صورتش نزدیك كردم و با احساس هر چه تمامتر گفتم مستانه جان دوستت دارم؛ دوست دارم بهت بگم كه عاشقتم؛ عزیز قشنگم و مستانه هم با صدای ناز وعاشقانه اش كه با شهوت همراه بود جواب داد منم عاشقتم دوستت دارم می خوام امشب عاشقت باشم .منم جواب دادم : خواهر زن زیبای من؛ من برای لبات میمیرم . دوستت دارم ؛ واسه لیسیدن ذره ذره بدنت میمیرم مستانه جانم ..شاید حدود یكربعی مرتب بهم حرفهای عاشقانه میزدیم واز گفتن این حرفها درلذت غرق میشدیم ولی انگار آتش این عشقبازی خاموش شدنی نبود.بعد از حرفهای عاشقانه ازروی مستانه بلند شدم ونیم خیز كنارش نشستم .می خواستم این بدن لخت و اندام زیبا را بیشتر نگاه كنم ومستانه هم تو همون حالت با انگشتش داشت چوچوله كوسش رو می مالید .نگاهی به لبهای قرمز وزیبای مستانه كردم هنوز كمی از روژهای روی لبش مانده بود پس دست بكارشدم ودوباره روی صورت مستانه خم شدم اما قبل از اینكه لبانم به لبانش برسد خود مستانه پیش دستی كرد و با ولع تمام تمام لب وزبان را وارد دهانش كرد وشروع كرد به مكیدن آنچنان كه كاملا دهانم در دهانش قفل شده بود وداشتم خفه میشدم .بعد از اینكه تمام قسمتهای لب مستانه رو مكیدم آروم زبانم را روی بدنش به حركت درآوردم .از زیر گردن مستانه شروع كردم وبه طرف پستانهایش رفتم وخیلی نرم شروع كردم به خوردن آنها.سینه های مستانه سفت ونوك آنها برجسته شده بود وبا هر مكیدن من از سرسینه هایش ناله شهوت آمیزی از گلوی او خارج میشد وتمام بدنش به حركت آمده بود واز لذت به خود می پیچید.هرچقدر بیشترسینه هایش را می خوردم كمتر سیر میشدم خود مستانه هم گاهی با دست سینه اش را جمع می كرد وبزور می چپوند توی دهانم تا بمكم.وچنان با شهوت اینكارو میكرد كه من فكم خسته شد و برای خوردن سینه های مستانه كم آوردم . بعد از اینكار همونطور آروم زبانم را به طرف ناف وشكمش رساندم وكمی هم موهای ظریف بالای كوسش رو با آب دهانم خیس كردم وبا لبهام آروم كشیدمشون .خدایا این دیگه چه لذتی بود . بعدش نوك خیس زبانم را توی سوراخ نافش فرو كردم وكمی توی آن چرخاندم تا مستانه ناله اش بلندتر و حركات شهوانی بدنش بیشتر بشه .می خواستم طعم ذره ذره بدن لخت مستانه رو با زبونم بچشم و مستی ام را دو چندان كنم .مشغول لیسیدن شكم وناف مستانه بودم كه دیدم مستانه داره نیم تنه منو به طرف صورتش نزدیك میكنه راحت میشد حدس زد كه مستانه چی میخواد برای همین به حالت 69 روی هم خوابیدیم و فقط احساس كردم كه كیرم گرم و لزج شد.مستانه آنچنان با ولع كیرم را ساك میزد كه كیرم قرمز قرمز شده بود وكلفتی اش دوچندان .احساس میكردم كه كیرم تا ته حلقش تو میره وبیرون میاد. آنچنان با ولع كیرم را میخورد كه انگار دارد یك بستنی خامه ای را می بلعد.من هم مشغول خوردن ومكیدن انگشتان پای مستانه شدم .از اینكار واقعا لذت میبردم و دوست داشتم تمام انگشتان پای مستانه رو یكجا با زبانم بمكم. مستانه هم بشدت از اینكار من خوشش آمده بودو میگفت بخور بیشتر بخور انگشتامو و من هم محكمتر انگشتای پاشو مك میزدم .كمی بعد شهد شیرین كوس مستانه را داشتم می چشیدم وآنچنان با اشتها چوچوله های قرمز و ورم كرده مستانه را مك میزدم ومیخوردم كه مستانه هم كه مشغول مكیدن كیرم بود بشدت ناله می كرد ونمی تونست به ساك زدن ادامه بده .نوك بینی ام را هم گاهی وارد كوسش میكردم تا كمی زبانم استراحت كنه وبعد دوباره تمامی كوس وچوچوله مستانه را با تمام وجود وارد دهانم میكردم وآنچنان ساك می زدم كه مستانه ناله میكرد كه دیوونم كردی عزیزم تموم كردی كوسمو. از طرفی این كار باعث میشد كه مستانه با شدت بیشتری ساك بزند وحتی یكبار هم احساس كردم كیرم وارد حلقش شد و ناله ای از شدت لذت سردادم .حدود نیم ساعتی به همین وضعیت 69 گذشت ومن همزمان كه كوس مستانه را می خوردم و گلویم رابا آب شیرین وداغ كوسش تازه وتر می كردم؛ دستانم هم بیكار نبود وهمزمان پستونهای مستانه رو می چلوند وخود مستانه هم گاهی كیرم را لای سینه هایش میگذاشت و عقب جلو میكرد و ناله میزد.حالا دیگه نوبت اون لحظه رویایی و فراموش نشدنی رسیده بود .هر دو دیوانه ومست از بدن هم آماده بودیم تا خودمان را در هم گره بزنیم و به اوج ونهایت این لذت وصف نشدنی برسیم.مستانه روی تخت دراز كشید و من هم یك عدد كاندوم روی كیرم سوار كردم و بعد خیلی آروم كیرم را وارد كوس داغ وخیس وتنگ مستانه كردم و مستانه یك آه ناز كشید وگفت جون عزیزم بكن كوس تنگمو جرش بده ومن هم با شدت بیشتری كیرم را داخل كوسش عقب وجلو میكردم ودر همون حال خودمو روی بدن مستانه انداختم و لبم را روی لب هم گذاشتیم و مشغول شدیم .اگر بگویم كه تو این لحظات ما توی یه دنیای دیگه بودیم وانگار رویا میدیدم دروغ نگفته ام؛ كوس تنگ ووقرمز مستانه بدجوری داشت به كیرم حال میداد. پستونای مستانه دیگه سفت ومحكم شده بود وتو دستام جا نمی شد.بعد از مدتی مستانه روی دو دست ودو پا خم شد ومن كیرم رو كردم تو كوسش وهمزمان انگشتمو خیس كردم وشروع كردم به نوازش سوراخ تنگ وواقعا زیبای كون مستانه وبا اینكار شدت شهوت او را دوبرابر میكردم . خیلی هوس كرده بودم كه كیرم سوراخ تنگ وداغ كون مستانه رو هم مزه كنه ولی روم نمی شد كه اینكارو بكنم .دوست داشتم كه خود مستانه پیشنهاد بده . كمی كه یه انگشتی با كون مستانه ور رفتم اینكارو دو انگشتی شروع كردم وكمی داخل سوراخ كونش فرو بردم ومستانه هم معلوم بود كه خوشش آمده وكونش را بیشتر حركت میداد تا انگشتم بیشتر توی كونش حركت كنه وبیشتر لذت ببره وكوسش هم دیگه حالا با كیر من فیت شده بود وطوری كیرمو عقب جلو میكردم تو كوسش كه با هر بار تكان كوسش بیشتر خیس میشد ومعلوم بود كه فوق العاده از این حركت نرم و متناسب كیرم لذت میبره .من هم آبهایی را كه از كناره های كوسش بیرون میریخت با انگشت جمع میكردم و باز زبانم آنها را می لیسیدم و می خوردم . وای كه چه لذتی داشت اینكار.بعد از این كار تصمیم گرفتیم مدل حال كردن را عوض كنیم .من روكمر روی تخت خوابیدم ومستانه هم اون بدن نرم وزیباو گرمش را و بخصوص اون لمبرهای ترد ولطیف كونش را روی بدنم گذاشت وكیر كلفت و قرمزم رابا دستش گرفت وكمی با اون دهان خوشگل ولبهای نازش تف مالید و كیرمو با ولع داخل كوسش چپاند وشروع كرد با ناله وشهوت روی كیرم بالا وپایین رفتن و هر بار كه لمبرهای كونش به كیر وخایه هام میخورد انگار كه یه نازبالش مخمل به تنم مالیده .بعد از این روش مستانه از رو كیرم پیاده شد ودوباره لب وزبانش را به كیرم نزدیك كرد وایندفعه افتاد به جون خایه هام وتخمامو درسته وارد دهانش كرد وآنها را با آب گرم و لزج دهانش نوازش میداد و راستش یه كم هم قلقلكم گرفته بود ولی مستانه كاملا با مهارت اینكارو میكرد وحسابی تخمام وخایه هامو حال آورد. بعد صورتش را نزدیك من كرد و خیسی دهانش را با زبانش وارد دهانم كرد و لبهایم را كاملا چلاند ومن هم همزمان مشغول مالش پستوناش شدم .بعد گفت عزیزم سوراخ تنگ كونمو با كیرت باز میكنی ؟كونم داره ازحرارت آتیش میگیره .كونمو می كنی؟ خواهش میكنم . من هم مثل ندید بدیدها سریع گفتم چرا كه نه عزیزم بدجوری هم میخوام اصلا اجازه میدی سوراخ كونتو كامل لیس بزنم و زبونمو توش بكنم ؟ مستانه هم با ناله گفت آره خواهش میكنم تور رو خدا اینكارو بكن دارم میمیرم .من بسرعت مستانه رو دمر كردم واول نوك بینی ام را به سوراخ كونش مالیدم ونوازش كردم وبعد زبانم را با فشار وارد سوراخ كونش كردم .اینم بگم كه سوراخ كون مستانه فوق العاده تمیز بود و واقعا تحریك كننده والبته داغ داغ .وبرای همین من خیلی راحت شروع به لیسیدن كونش كردم .وقتی كاملا از لیسیدن سیر شدم كاندوم را آماده كردم تا به كیرم بزنم اما مستانه كاندوم را ازم گرفت وگفت اینوبذار برای حال كردن از كوس. می خوام سوراخ كونم تمام عضله های كیرتو لمس كنه. بعد با زبانش تمام كیرمو لیسید وچهار دست وپا شد وگفت زود باش بده كیرتو ومن هم كیر خیسم رو خیلی آروم وارد كونش كردم .اول نوك كیرمو فرستادم تو ولی چون سوراخش تنگ بود براحتی تو نمی رفت ولی من با آرامش واینكه میدونستم برای كون كردن باید نوك كیر را ابتدا خیلی نرم تو فرستاد تا طرف دردی احساس نكنه ؛ با حوصله نوك كیرمو به دور سوراخ مستانه می مالیدم تا هم لذت ببره وهم عضله های كونش بازتر بشه .كمی كه اینكارو كردم دوباره سر كیرمو گذاشتم رو سوراخ كون مستانه وآروم فشار دادم تو مستانه ناله آرومی كرد وگفت خوبه خیلی خوبه همینطور آروم بیاتو ومن هم با احتیاط بیشتر كیرم را فرو میكردم وكمی صبر میكردم تا جا بازتر بشه وهمزمان بادست دیگرم چوچوله های مستانه رو نوازش میكردم تا این دردآروم رو زیاد حس نكنه . كیرم را كامل بیرون آوردم وبعد دوباره با تف خیسش كردم ودوباره آروم فرستادم تو واینبار براحتی داخل سوراخ كونش فرو رفت ومستانه با حرارت گفت مرسی عزیزم .خیلی داره حال میده فدای اون كیر كلفتت ؛ تا ته كیرتو بكن تو؛ كونمو پاره كن؛ به كونم حال بده و..من هم ابتدا یواش كیرمو عقب جلو میكردم وبعد دیدم كه كونش بازتر شده با سرعت بیشتری اینكارو كردم وهمزمان لمبرهای كون مستانه رو گرفته بودم و به بدنم میزدم واونم بشدت داشت لذت میبرد وناله میزد بطوری كه ترسیدم نكنه صدامون از در بیرون بره و باعث بشه شوهر مستانه وسمیرا بیدار شوند.ولی چون فاصله تا هال زیاد بود ودرب راهم بسته بودم ومیدونستم كه خواب اونهاهم سنگینه با خیال راحت به سكس مشغول بودیم .من نمی دونستم كه سكس با خواهر زن البته یه خواهرزن خوب و امروزی مثل مستانه میتونه اینقدر لذت داشته باشه و هم اینكه آدم از نظر بهداشتی خیالش راحته وهم چشمش از دخترها وزنهای دیگه سیر میشه . من كه واقعا داشتم از لذت میمردم واون شب همش فكر میكردم تو خواب ورویا هستم وباورم نمی شد كه دارم خواهر زن عزیزم مستانه را می كنم به این میگن یه سكس لذت بخش كه جزو ساعات عمر آدم حساب نمیشه چون فكر آزاده وغرق در لذت ودر ضمن میدونستم كه همسرم سمیرا نیز به این مسئله حساسیت ندارهو من هم اگه یه روزی اونو هنگام سكس با مرد دیگری ببینم ناراحت نمی شم ومزاحم سكس اونا نخواهم شد چون عقیده دارم كه سكس ربطی به زندگی روزمره یه زن وشوهر نداره .سكس یه لذت زودگذره كه به انسان نشاط میده وبعد تموم میشه اگه قرار بشه سكس باعث از هم پاشیدن یه خانواده بش مطمئنم كه اون خانواده با هر چیز دیگری هم راحت ازهم میپاشه وایناهمش بهونه است .سكس تموم میشه وما هركدم بدنبال خانواده خود میرویم وزندگی عادی خود را ادامه میدهیم .البته هر دو طرف در سكس باید چنین تفكری داشته باشند تا مسئله ای بوجود نیاد وسكس رو بفهمند نه اینكه از اون وسیله ای برای سواستفاده درست كنند.من فكر میكنم كه من وهمسرم وخواهر زن وباجناقم هم تقریبا تو همین سطح تفكر باشیم واهل تفكرات وسیاست بازی آخوندها نیستسم ونمی گذاریم دامنه مزخزفات ومذهب نمایی های آنها به زندگی خصوصی ما رخنه كند ودر خانه خودمان ودر كنارهم حداقل این محدودیتهای واقعا احمقانه و مضحك را كنار زده ایم.خلاصه سرتونو دردنمیارم واز منبر پایین میام :بجرات میتونم بگم از ساعت30/3 تا 15/4 دقیقه من داشتم مستانه رو ازكون میكردم ولی مستانه سیربشو نبود و بدجوری كونش به كیرم قفل شده بود وكیرم داشت تو كون تنگ وداغ مستانه ذوب میشد و بی حس شده بود و كم كم حس میكردم كه آب كیرم میخواد توكونش فوران بزنه و سیرابش كنه اما می خواستم كه مستانه هم با من به ارگاسم برسه برای همین گفتم عزیزم سیر نشدی ومستانه گفت دارم میام عزیزم ولی آبتو نصفشو تو كونم خالی كن وبقیه ش رو هم بریز تو حلقم كه بدجوری تشنه مه و این در حالی بود كه صدای نفسهای مستانه لحظه به لحظه اوج می گرفت و دیوونه ش میكرد وكم كم داشت به ارگاسم میرسید من هم حركات كیرم را سریعتر كردم و كلفتی كیرم به حداكثر رسیده بود وتخمام پر اسپرم شده بود و طولی نكشید كه صدای ناله من وجیغ شهوانی مستانه بیانگرماجرا بود. طبق خواسته مستانه نیمی از آب كیرمو توی سوراخ كون مستانه خالی كردم وبعد سریع كیرموبیرون كشیدم ومستانه باحركتی دیوانه وار كیرمو چپوند توی دهانش وبا اشتهای فراوان بقیه آب كیرمو ریخت تو دهن وحلقش وحتی سعی داشت با میك زد بیشتر ته مونده اسپرمهای توی كیرمو بمكه وبخوره كه اینكار اون نفس من را بند آورده بود.حتی با انگشت بعضی قطرات آبم رو كه روی صورتش ریخته بود جمع میكرد و با اشتها بدهانش میگذاشت ومیخورد.خدایا باورم نمی شد كه این سكس رو با مستانه داشته ام .همینطور كه در حال نفس زدن بودیم رو ی بدن هم افتادیم وبهم قفل شدیم ومستانه زبانش را كه حالا مزه اسپرم به خود گرفته بود وارد دهانم كرد و مشغول شد. خیلی برایم لذت داشت تا مزه اسپرمو از دهن یه دختر زیبا ولطیف مثل مستانه بچشم و نمیدونستم كه اینقدر لذت داره با اینكه در حالت معمولی از اینكار خوشم نمی آمد ولی در حال حاضر خیلی خوشم آمده بود وزبان آب كیری مستانه رو با ولع تمام می مكیدم و اونم دور دهانم را با زبانش خیس میكرد .همینطور كه بدنهامون به هم قفل شده بود مشغول عشقبازی شدیم وقربون صدقه هم می رفتیم .و لب گیری های فوق عاشقانه میكردیم و خلاصه همه رقمه با هم حال كردیم. بعد از یكربع كه تو این حالت بودیم به مستانه گفتم كه مایلی با هم به حمام برویم واو هم با خوشحالی قبول كرد توی این اوضاع كیر من هنوز نیمه راست بود وسیر نشده بود ومستانه هم هنوز شهوت توی بدن وسینه هاش موج میزد واین حمام میتونست مجدداما رو دوباره احیا كنه . دست هم دیگرو گرفتیم وآروم درب اتاق رو باز كردیم ویوشكی اومدیم بیرون اما در كمال تعجب دیدیم توی هال اثری از سمیرا وسعید نیست . من ومستانه لبخندی از رضایت زدیم و خوشحال از اینكه سمیرا وسعید هم با هم الان مشغول هستند توی یه اتاق دیگه وكاری به كار ما نخواهند داشتدرب حمام را باز كردیم وداخل شدیم . من شیر آب داغ را باز كردم و گرمای آب را تنظیم كردم وبعد از اینكار همزمان زیر دوش همدیگرو بغل كردیم و لبمون توی دهن همدیگه رفت وای كه چه كیفی داشت زیر دوش داغ بدن لخت یك دختر خوش اندام وزیبا رو بغل كنی وقطرات آبگرم روی بدنتون جاری بشه وگرمای عشقتونو چند برابر كنه . نمیدونم چطوری اون لحظات زیر دوش رو توصیف كنم كه با چه لذتی بدنهای داغ و خیس هم رو میمالیدیم ودهان من توی دهان مستانه یك لحظه هم آروم نداشت .ساك زدن مستانه هم در حمام وزیر دوش فوق العاده بی نظیر بود طوری كه نفسم به شماره افتاد و كیرم را كه نیمه راست بود كاملا بیدار كرد وبه وسوسه انداخت . توهمون حال به مستانه گفتم اشكال نداره همینطور سرپا یی بدون كاندوم بكنم تو كوست تا كیرم دیواره ها ی كوست رو لمس كنه ومستانه هم گفت اشكال نداره ولی احتیاط كن ومن هم یكدست مستانه رو بدور گردنم حلقه كردم بعنوان تكیه گاه ؛ وبعد با دست دیگر پای مستانه رو دادم بالا وكیرم را به آرامی وارد كوس مستانه كردم وهمون طور در حالت سرپایی كیرم را تو كوسش عقب جلو میكردم وتقریبا مستانه از بدن من آویزان بود.تو همون حال هم مشغول لب گیری از همدیگه شدیم .اینو بگم كه واقعا لب وزبون خوردن تو سكس به تمام مراحل سكس برتری داره ومن دیوانه این كار هستم ودختری هم كه با عشق و با میل به پسری لب بدهد همیشه جوان میماند ویك تاثیر عجیب روحی روانی ویك آرامش درونی به انسان دست میدهد كه با هیچ چیز نمیشود انرا عوض كرد ومن سعی میكنم چه با همسرم سمیرا وچه با مستانه كه الان با اون سكس دارم از لب گیری غافل نشم .بعد از 10 دقیقه كه این مدلی كار كردیم واحساس كردم ممكنه مستانه خسته بشه پایش راپایین آوردم وكیرمو از توكوسش در آوردم تا كمی استراحت كنه ودراین لحظه یاد یه كار فانتزی كه همیشه دوست داشتم امتحانش كنم افتادم .سرمو به گوش مستانه نزدیك كردم وگفتم مستانه جون دوست دارم بشاشی رو بدنم ومستانه هم فوی گفت منم همینطور خیلی دوست دارم اینكارو اما روم نمیشد بهت بگم و خوشحالم كه خودت زودتر گفتی وبعد گفت اول تو بشا ش رو بدنم و به نیم خیز جلوی من نشست وسینه هاشو تو دستش گرفت ومن هم كیرم را روی سینه هاش نشونه گرفتم وبه آرامی روی سینه وبدنش شاشیدم و اونهم تمام بدنش را زیر شاش من كامل شست وبعد من بدنم رابین دو پایش بردم بطوری كه كوس مستانه دقیقا بالای گردنم قرار گرفت وبعد احساس كردم گردنم داره میسوزه و شاش مستانه كه تقریبا با فشار هم بیرون آمد تمام بدنمو خیس كرد و باور نمی كردم اینكار اینقدر تاثیر شهوانی در سكس داشته باشد . مستانه تا قطره آخر شاششو رو بدنم خالی كرد وبه هردو دوباره زیر دوش رفتیم و بدن همدیگرو شستیم .من بدن مستانه را با یه شامپوبدن شستم ونوازش كردم وموهای قشنگشو زیر دوش به آرامی شانه زدم بطوریكه از پشت بدنمو به پشت مستانه چسبونده بودم وكیرم دقیقا افتاده بود توی درز كون مستانه وبعضی وقتها هم پستوناشو با دستام می چلوندم بدن هردومون كفی بود ولیز شده بود وبغل كردن توی این حالت لطف دیگه ای داشت و روی همدیگه سر میخوردیم . خلاصه بدن یكدیگر را یه شستشوی كامل دادیم و توی همون حمام همدیگرو خشك كردیم ولخت اومدیم بیرون .جلوی درب حمام روبروی هم ایستادیم و چشمامون در هم خیره شد .هر دو هنوز مست شهوت بودیم .ساعت 30/5 صبح بود و ما هنوزدلمون میخواست تو بغل هم باشیم .ولی من به مستانه گفتم بریم ببینیم اون دو نفر چه كار میكنندواوهم قبول كرد.یواشكی به طرف اتاق خواب دوم راه افتادیم و دیدیم كه حدسمان درست بوده . لای در را باز كردیم وبا هم مشغول تماشا شدیم سعید دوتا پای سمیرا رو بالا داده بود وخودش هم بین پاهای او و رو بدنش افتاده بود و با مهارت خاصی داشت كیرشو تو كوس سمیرا عقب جلو میكرد وسوراخ كون سمیرا كاملا از زیر كیر سعید پیدا بود.من خوشحال شدم كه سمیرا هم داره یه سكس جدید رو تجربه میكنه ومیتونه مثل من لذت ببره